۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه
آقاي بالاترين اين دعوتنامهها چي شد ؟!
الان دست كم دو ماهي هست كه دوستان محترم مديرتي سايت قراره كه ايملها را بررسي كنند و دعوتنامهها را در اختيار كاربران بگذارند اما گويي كه دوست مديريت سايت خوابشان برده احتمالن بهتر نيست دست كم در توضيحي كوتاه با كابران بالاترين توضيح بدهيد كه اصلا قصد دادن دوبارهي دعوتنامهها را داريد يا نه با توجه به استقبالي هم كه دوست براي عضويت در سايت دارند درست نيست ميهمانان را بيشتر از اين معطل كنيم كاربر بيشتر يعني امكاني وسيعتر براي بالاترين بالاترينها شدن غير از اينه ؟
۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
من را فحش نديد !
اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد
مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین
او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای
كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود ... صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای
دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش
را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل
شنیده بود ، شنید..
صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای
دانستن فدا كنم.. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است
كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه
تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی
زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی
شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت
:« من به تمام نقاط كرده زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من
خواسته بودید كردم .. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است و
231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو
یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت :
«صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را
به من بدهید؟»
راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبی یك در سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او
بدهند.
راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری
از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت....
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش
قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه از در های بی
پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت.. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند
و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است
متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید
لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اونی كه اینو برای من فرستاده می گردم
تا حقشو كف دستش بگذارم
مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین
او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای
كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود ... صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای
دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش
را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل
شنیده بود ، شنید..
صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای
دانستن فدا كنم.. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است
كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه
تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی
زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی
شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت
:« من به تمام نقاط كرده زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من
خواسته بودید كردم .. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است و
231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو
یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت :
«صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را
به من بدهید؟»
راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبی یك در سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او
بدهند.
راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری
از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت....
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش
قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه از در های بی
پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت.. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند
و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است
متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید
لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اونی كه اینو برای من فرستاده می گردم
تا حقشو كف دستش بگذارم
۱۳۸۸ مهر ۲۸, سهشنبه
محمود از ترس تخممرغ گنديده به اصفهان نميره ! /لغو نخستين سفر استاني محمود در دوره سوم سفرها
محمود كه از فرداي اعتراضسبز ها حسابي از اومدن در اجتماعت ميترسه حالا هم به بهونهيي واهي گفته كه اصفهان نميره اما حقيقت اينه كه محمود از اعتراضهاي گستردهي مردم در شهرستانا ميترسه كه نخستين سفر استانيش را لغو كرده نه هيچ بهونهي ديگه حالا بذار اين استاندار پاچهخوار هم بگه كه استاندار «با اینکه رئیس جمهور مخالف تعویق سفر خود به اصفهان بود اما در جلسهای که نمایندگان مردم اصفهان در مجلس با معاونان استانداری داشتند، مقرر شد که تا اجرایی شدن مصوبات این سفر به تعویق بیفتد»L
از هماكنون به مصلي برويم
به گزارش شاهدان عيني و خبرنگاراني كه به محل مصلي بزرگ تهران براي حضور در مرسام افتتاحيهي نمايشگاه حضور پيدا كردهاند هماكنون دربهاي متعدد مصليتهران بسته است و تنها راه ورود و خروج به مصل درب خيابان بهشتي است كه آن نيز در بدو ورود چند گيت امنيتي گذاشته شده است .
همچنين گزارشها حاكي از نيروهاي امنيتي با لباس شخصي هست و تمام تحركات خيابان بهشتي، خيابان خرمشهر و همچنين ورودي خروجي مترو بهشتي تحت نظر قرار گرفته شده است با اين حال بسياري از معترضان جنبش سبز در برنامهي اعتراضي امروز حضور خواهند داشت .
همچنين گزارشها حاكي از نيروهاي امنيتي با لباس شخصي هست و تمام تحركات خيابان بهشتي، خيابان خرمشهر و همچنين ورودي خروجي مترو بهشتي تحت نظر قرار گرفته شده است با اين حال بسياري از معترضان جنبش سبز در برنامهي اعتراضي امروز حضور خواهند داشت .
۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه
ما سر خون برادرا و خواهرانم شهيدمان معامله نميكنيم هاي مجمع تشخيص مصلحت بشنو ! حكومت اسلامي بشنو !
بعد از اون حرفايي كه علياكبر هاشمي رفسنجاني معروف به شريك دزد و رفيق قافله دربارهي طرحي برا برون رفت از بحران كنوني كه گريبان حكومت را گرفته ، زد و خيلي از اين ديكتاتورا هم كه دنبال زنداني كردن كانديداهاي معترض بودن و به تعبير كيهاني از دررفتن موسوي و كروبي از دست قانون ديكتاتورها راضي نبودند ، حالا ديگه كم مونده كه جنايتكار بزرگ علي خامنهيي در اينباره نظري بدهد كه بلكهبا منتي بر سر كانديداهاي معترض ماجرا را بخوان با طرحهاي كشكي مجمعتشخيص فيصله بدن نه رفقا نه تازه شروع شده اين اول بازيه ما جووني ، زندگيمون را داديم ما شهيد داديم ما ياد گرفتيم اعتراض كنيم ما يادگرفتيم ديگه نترسيم اينا را بعد از اين حرف مفت عسكر اولادي ميگم كه گفته طرحي به علي خامنهيي داده شده از سوي مجمعتشخيص كه حكومت را از اين وضع خلاصي بدن گو اين كه فك كردن بازي دس اوناس نه جونم نه ما كوتا بيو نيستيم ما سر خون برادرا و آبجيامون اصلا كوتا نميآييم دروغ ميگم بچههاي سبز ؟
هشدار با آبگيري سد سيوند پاسارگاد بي سرو صدا به زير آب ميرود!
در سكوت خبري رسانهها و جلوگيري از هرگونه انتشار خبري در زمينهي آبگيري سد سيوند ، وبا شروع فصل سرما گزارشهايي محلي خبر از آمادهسازي سد سيوند براي آبگيري داده ميشود با آبگيري سد سيوند بزگترين سند تمدني ايران باستان آرامگاه كورش هخامنشي به زير آب ميرود. به گفتهي يك منبع مطلع در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اين خبر صحت دارد و همچنين تماسهايي پا مردم منطقهي پاسارگارد وقوع اين اتفاق ضد ايراني را تاييد كردهاند. با آبگيري سد ياد شده برای هميشه آرامگاه کوروش کبير به طور كامل زير آب ميرود و بخش بزرگی از پاسارگاد نابود ميشود.
اشتراک در:
پستها (Atom)